جانم فدای رهبر (شعر)

 

این عشق ولای ارث دین باورم

کاش می شدرفت بوسیداین فدایان رهبرم

هرکجاقدم گزاردجایش قدم گزارم

که این رسم ابوذرتشنه فدای رهبرم

گناهم چیست دراین دوستی نقش ندارم

جاذبه ی اوست به خدا ندارم اطلاف وقت رهبرم

یکی نیست گویم مگرمن دل ندارم

هردلی دلی خواهد دل ما شفابخش رهبرم

کاش می شدگفت دراین دیداروقت ندارم

همه  وقتم وقف معنویات رهبرم

کاش می شد گفت به دلم دلداه ندارم

اما نقش بسته بردلم جمله جانم فدای رهبرم

اینک این حکایت من سخن گو ندارم

خدایا چاره ی حال ما ماهم فدای نگاه رهبرم

 

 نوشته شده توسط شورای طرح صالحین پایگاه

/ 0 نظر / 56 بازدید