جانم فدای رهبر

گشتم در این خاک ردپای خاک رهبرم

دیدم دراین خاک شفای به عشق ولای رهبرم

ذلیلم گرنباشدزنجیرلامتناهی ولای رهبرم

کاش می شدگفت جانم فدای رهروان رهبرم

 


 

این عشق ولای ارث دین باورم

کاش می شدرفت بوسیداین فدایان رهبرم

هرکجاقدم گزاردجایش قدم گزارم

که این رسم ابوذرتشنه فدای رهبرم

گناهم چیست دراین دوستی نقش ندارم

جاذبه ی اوست به خدا ندارم اطلاف وقت رهبرم

یکی نیست گویم مگرمن دل ندارم

هردلی دلی خواهد دل ما شفابخش رهبرم

کاش می شدگفت دراین دیداروقت ندارم

همه  وقتم وقف معنویات رهبرم

کاش می شد گفت به دلم دلداه ندارم

اما نقش بسته بردلم جمله جانم فدای رهبرم

اینک این حکایت من سخن گو ندارم

خدایا چاره ی حال ما ماهم فدای نگاه رهبرم

 

 نوشته شده توسط شورای طرح صالحین پایگاه